خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
آرش آسمانی
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٧
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
لینک دوستان
پسران دريا
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : گرافیکی
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان

نشسته ام و دارم دردم را از داخل اين نت ها بيرون مي كشم..
كم كم دارد باورم مي شود كه تنها مانده ام...زندگي آن جور نيست كه دلم مي خواهد باشد...هيچ پرنده ي آوازخواني را عاشق نمي بينم...هيچ رهگذري را شاداب نمي بينم..ضرب آهنگ زندگي متوقف شده است..نبض زمان ناقص مي زند...ديگر ماهي ها از فراز آبشارها نمي پرند...هيچ گرگي زوزه اش را به باد نمي سپرد..ديگر خرگوش ها دلربا نيستند...هيچ تنابنده اي آب نمي خورد...برگهاي پاييز هم ديگر زير پايم خش خش نمي كنند...
باد نمي لرزاندم...موسيقي نمي گرياندم...خوشبختي نمي يابدم...زيرا كه تو از پيشم رفته اي..
صدايي در گوشم پيچيد:..من آمدم...من آمدم...
دستي بر شانه ام لغزيد..
برگشتم و تو را ديدم كه لبخند مي زني .تعجبي نكردم.گفتم:آه!آخرش آمدي؟..
دستانت را از دو سوي گردنم آوردي و قطعه اي را نواختي و گفتي بقيه اش را تو بنواز...
من سرخ شدم.چشمانم را بستم..و يك آهنگ از برامس را برايت نواختم..

....Fur die zeit ،wo du g’ liebt mi hast
I dir schön، Da dank’
Und I wünsch dass dirs anderswo
Besser mig geh‘n…
…براي آن مدت كه مرا دوست داشته اي سپاس گذار توام!و آرزومندم كه در جاي ديگر به تو خوش تر بگذرد..
با چشمان پر از اشك از مقابل پيانو برخاستم..پنداشتم كه براي بار آخر مرا در سينه خواهي فشرد..
ولي افسوس كه باز در خيال بودم... كريستف من!
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٥ - آرش آسمانی


