خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
آرش آسمانی
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٧
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
لینک دوستان
پسران دريا
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : گرافیکی
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
از جرج جرداق نويسنده ي مسيحي
اي روزگار تو را چه مي شد اگر تمام نيروهاي خود را بسيج مي كردي و در هر عصر و زماني،بزرگمردي به نام علي را،بدان عقل و بدان قلب،بدان زبان و بدان شمشير،به انسانيت عطا مي كردي!
********
من علي را اصلا نمي شناسم.نمي دانم كه بود و چرا مي گويند دنيا ديگر بزرگمردي چون او را به خود نخواهد ديد.اما دلم مي خواهد امشب اين شعر را تقديم او كنم .همين!
نه من به سراغ شعر مي روم
نه شعر از من ساده سراغي مي گيرد
هرگز تا بدين پايه بيدار نبوده ام...!
امشب مرا بشكن..
بشکن مرا بشکن
با تمام حرفهاي نگفته ات
با من بگو
آيا اين كلام تو نبود
كه بر زبان اسكندر جاري شد؟!
(چنان زندگي كن گويي تا ابد زنده خواهي بود
و چنان بينديش به مرگ
گويي كه فردا خواهي مرد!)
آه..
من چقدر دير رسيدم به زمان
چه كسي بود كه گفت
ديدني ها كم نيست
من و تو كم ديديم
گفتني ها كم نيست
من و تو كم گفتيم
هيچ كس اما..
هيچ کس با من از آن عهد نگفت
و من باز تنها بودم
هيچ كس با من از آن يار گرانمايه نگفت
و من اينجا تنها
باز هم اينجا تنها
باز از پنجره خواهم پرسيد
چه کسي باور کرد
که چه احساس غريبيست ميان
من و تو

پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٥ - آرش آسمانی


