ترس تنهایی

 

تولد فرقدان


 

من به دنیا آمدم در روزی که به ظاهر هیچ فرقی با روزهای دیگر خدا نداشت اما بسیار تب زده بودم و عشق خدایان و مخلوقان آتش به جانم افکنده بود.خواستم انرژی آن آتش را فریادی کنم که در گلو بشکند و ستاره از بلندی آن به خاک افتد.دریغا که آن آتش حتی

به صولت فریادی اینچنین فرو نخواهد شد. و من بسیار تب دارم از فراق یارانی که ستاره ها فریادم را شنیدند و به خاک افتادند اما آنها هنوز نه.افسوس! نمی دانم از ستاره ها تا رسیدن به يارانم چقدر باید اوج گرفت و این اوج گرفتن در توان من هست یا نه.

لیک می دانم که شما را بسیار سخت است از اوج به فرود آمدن و من این سختی را هیچ گاه بر دوش شما نخواهم گذاشت ای ستاره های من در هفت آسمان خوشبختی .بمانید که من خود به سوی شما اوج خواهم گرفت.در اندیشه ام که آیا روزی نگاهم با

نگاه شما گره خواهد خورد؟همانگونه که شما را در قصه های کودکانه می بینم؟شما در اندیشه و نگرش من بلندترین حماسه بودید.ای شمایی که جایتان دادم در یک کلمه به گستردگی زندگی و آن کلمه"تو"بود.و این تو برای من معنای عظیم عشق بود.تویی

که در برگیرنده ی همه ی معشوقان منی.دوستت دارم.می دانستم که به دنیا آمدم در روزی از روزهای خدا که برایم فلسفه ای نا معلوم داشت و اینک دانستم آن فلسفه چيزی جز به دنیا آمدن تو نبود در چنین روزی .که معصومانه قدم به گستره ی پهناور جهان نهادی و مرا

عاجزانه به سوی خود و دنیا کشاندی.و من با تو متولد شدم تا فریادم زنم:

 

آنکه با وی نفسی چند هم آوايی کرد                    

دل من بود که همزاد  هزار آوا بود

*****************************

در اين سراسيمگی تولدت مبارک.

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٧ آبان ،۱۳۸٤ - آرش آسمانی