ترس تنهایی

 

روز زايش ها مبارك !          

 امروز چه شود..چه رازي در امروز نهفته است كه من به دنيا مي آورم و تو به دنيا مي آوري و او به دنيا مي آيد؟

من در حالي كه آبستن ترس و تنهاييم ، پس از تحمل دو سال درد ، دوقلويي مي زايم كه زاييده ي عشق است. و امروز

ترسِ تنهايي  يك ساله مي شود .

كوچولوي من ، برايت پدر خوبي نبوده ام مي دانم.تنهايي بزرگ كردن بچه سخت است دردانه ام.گريه هايت دلم را شكسته .

خسته ام  ..خسته ام ..خسته ..خسته.. 

امروز سالروز تولد مهدي هم هست. (مهدي جان مبارك است)

و تولد دوسالگي ِ" پسر خسته" ،  كودك نازنينِ   خشايار..

و...

حتما با اين حساب باز هم بگرديم پيدا  مي شود.. 

ولي چيزي كه هست اين است كه گذشته در ورطه ي نيستي ريخته و آينده هنوز نيامده است.به غير حال چيزي نداريم.حال مانده ايم زايش  شادي هايمان را با كه قسمت كنيم؟ 

 آسوده نشسته ايم و داريم كودك هايمان را بزرگ مي كنيم.از آب و گل كه درآمدند بايد به فكر عروسيشان هم باشيم.بعضي ها  از من اجازه  مي خواستند  تا كودك مرا از همين الان  براي كودك خود نشان كنند ولي  من به آنها گفتم، كودك من  بزرگ كه  شد او را به عقد خورشيد در خواهم آورد. خوب گفته ام نه؟!

آخر من كه كودكم را از سر را ه پيدا نكرده ام.همه ي عشق ها و آرزو ها ي جوانيم را به  پايش ريخته ام.براي بزرگ كردنش خون دل  ها خورده ام .اميد هاي خود را در چشمان او ديده ام .شما به جاي من بوديد غير از اين چه مي كرديد؟

راستش من نگران آينده ي اين بچه هستم!                      

من پدر خوبي برايش نبوده ام..نه..نبوده ام!                          

( الان او را در بغل گرفته ام و همراهش دارم گريه مي كنم!)                   

خواهش مي كنم براي كوچولوي من دعا كنيد..او خيلي بي كس است..               

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥ - آرش آسمانی