خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
آرش آسمانی
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٧
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
لینک دوستان
پسران دريا
پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : گرافیکی
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
در جواب دوست عزیزم روزبه
و در جواب روزگار ِ کج فهماننده
حافظا! بازنما قصه خونابه ی اشک که در این چشمه همان آب روان است که بود!
نمی دانم چطور می شود در مورد چیزی که نمی دانیم این طور راحت زبان به سخن بگشاییم! شما چه چیزی از ""قطره اشک"" می دانید که آن را محکوم می کنید؟!
زمانی که دو دست مرتعش و لرزان ، روی هم قرار می گیرند و مردمک دیدگان ، دور تا دور آسمانها را سیر می کند ، مثل این است که می خواهند کلماتی را در عالم بالا پیدا کنند که اسرار گمشدگان وادی محبت را بنمایاند.کلماتی که به خط طلایی نوشته شده باشد.و سرانجام آن کلمه را پیدا می کنند."قطره اشک" کلمه می شود چرا که از دل تراویده و سرانجام در چشم منتشر می شود و چون رب النوع عشق که از بین آن همه کلمات ، کلمه ای دلنشین و از میان آن همه موجودات زیبا ، یکی را برای خود انتخاب کرده ، به عالم پایین تر ، آنجا که میدان تنازع ِ بقاء ِ بشر است ، سرازیر می شود.
( به خدا می سپارم!)، دانه ی ظریف اشک ، روی دستشان می افتد.و آن تنگی نفس دیگر از بین می رود .و شعاع امید درخشیدن می گیرد.
" قطره اشک " را تنها مجنون می فهمد که موقعی که کنار مزار لیلی نشسته و دفتر محبت باز می کند ، و ترانه های دلفریبش از اعماق آسمانها جدا و از مزار لیلی جدا ، به گوش جانش می رسد و ارتعاش در قلمرو وجودش به وجود می آورد ، همان " قطره اشک " به فریادش می رسد.
چه کسی گفته که اشک را موقع غم باید ریخت ؟ و چه کسی گفته موقع شادی باید ریخت؟ اشک را باید آن موقع سرازیر کرد که قلب به تپش می افتد و جان را به لرزه در می آورد .آیا اینجا دیگر غم و شادی مفهومی خواهد داشت.؟! در هر دو صورت ، این عشق است که از چشم تراوش خواهد نمود.
و از اینجاست که می توان گفت کسانی که در طول عمر خود حتی نمی توانند قطرات ناچیز اشک را از دیدگانشان جاری سازند ، عاشق نخواهند بود.
انسان وقتی گریه می کند که متوجه عظمت یک حقیقت شده باشد. متوجه عظمت یک حقیقت.و کسانی که گریه نمی کنند ، خود متوجه نیستند که متوجه حقیقت هایی نیستند که آن کسان دیگر ، متوجه آنند.
این قطرات اشک و این حقیقت ها را در بال و پر پروانه ها و در آغوش گلها که ظاهر و ناپدید می گردنند نیز ببین!
این قطره اشک را در چشمهای آن پسر شب زنده دار نیز ببین که هیچ همنشینی در شبهایش به جز این موجود زیبا و دلفریب که قطره اشک نام دارد ، ندارد .و حال شما می خواهید با بی رحمیتان این موجود زیبا را نیز از او دریغ کنید.
قطره اشک را در چشمان آن عاشقی ببین که دو دستش را به علامت تضرع به سوی معشوق دراز کرده .در این لحظه آسمان و زمین به هم دوخته می شوند . و هر چقدر معشوق نزدیکتر می آید قطرات اشک بیشتر از چشمان عاشق سرازیر می شود.. و هرچقدر معشوق دورتر می رود باز هم قطرات اشک بیشتر از چشمان عاشق سرازیر می شود..زیرا که عاشق همان عاشق است . و گریه سهم دل عاشق است.
عزیزان من تنها به هنگام شادی هایم هست که اشک می ریزم و اگر نوشته هایم بوی غم به خود می گیرد همان غمی است که از هزار شادی برایم لذت بخشتر است.
حال این بسته به خود شماست که از این رودخانه چه بگیرید .
این رودخانه چون ابدیت ، جاریست..
چونان که زندگی...
زنده باد زندگی.....
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٥ - آرش آسمانی

