ترس تنهایی

 

گاهی وقتها آدم مجبور می شود حرفی را آنقدر تکرار کند که زبانش مو در آورد.لیکن من با وجود اینکه بیست و پنج بهار را پشت سر گذاشته ام ، هنوز یاد نگرفته ام که یک حرف را چطور می توان به زبان آورد تا مجبور به پر حرفی نشد.من اصولا آدم کم حرفی هستم و رکورد حرف نزدنم حتی تا 24 ساعت در شبانه روز  می رسد ، ولی وقتی چانه ام گرم شود کسی جلودارم نیست.حتی یادم می آید برای یک نفر حرف می زدم که روبه روی من نشسته و لبخند ملیحی گوشه ی لبش انداخته بود ، دقایقی بعد ابتدا آن لبخند از گوشه ی لبانش نقش بر بست.و دقایقی دیگر مجبور به چانه خارا ندن شد و دقایقی بعد موهایش شبیه برق گرفته ها شد.و آخر سر فریاد زد :" آررررررررررررررررررررررررش".و بعد بی هوش شد و افتاد.به همین سادگی.این ها را نگفتم که خیال کنید که می خواهم  به شما هشدار بی هوش شدن بدهم.و از ترس حرفهایم را نخوانید.چون خوب می دانم که این بار کسی که بی هوش خواهد شد ، خود من هستم.چرا که فریادهایم تا این لحظه اگر می خواست کسی را بی هوش کند ، کرده بود .پس خیالتان راحت باشد که خطری شما را تهدید نمی کند  و اگر هم جوانمردی پیدا شود که زحمت ِ یک فنجان آب قند را بکشد ، من خودم را بیمه شده خواهم دید.

پس افتتاح می شود..

1

2

3

بله ، با شما هستم دوست عزیزم.و با شما..و با..بله شما....شما هم اگر جرات دارید مرا دوست خطاب کنید .آدم وقتی کسی را دوست خطاب می کند خیلی باید جرات داشته باشد.پس اگر جرات دارید مرا در لیست دوستانتان بگذارید نه در لیست آن گروه خفگان آور و نفس تنگ کن.شما مرا دوست ندارید ، شما من را نمی بینید بلکه آن برچسبی را می بینید که به هزار زحمت می خواهید به آدم ها بچسبانید.با این کارهایتان به کجا می خواهید برسید؟ ! نگاهی به آن لیست خوشگلتان بیندازید. خجالت آور است.درست مثل این می ماند که به چند حیوان مارک مشابه زده و آنها را داخل طویله انداخته باشند! این کار برای حیوان تعجب آور نیست و روشن است که آن حیوان ِ بیچاره از چیزی نخواهد رنجید چرا که شعوری در سر ندارد.آن حیوان به عالیترین درجه از کمال خود رسیده و راضی و خوشبخت است. و بیش از آنچه هست چیزی از زندگی نمی خواهد. ولی برای انسان این کار اندکی جای تامل دارد.آیا به این راحتی می شود به انسان هم مارک معرف چسباند؟ انسانی که هر روز جوانه می زند و نیازی جدید در او پدید می آید و به دنبال ِ زندگی سگ دو می زند چطور می توان برای او تقسیم بندی انجام داد؟ شما اگر بتوانید مایع لغزنده و لزج یا آب جاری چشمه را درست از وسط  یا به قسمت های مساوی تقسیم کنید آن وقت قادر خواهید بود که انسان ها را نیز در دسته های مشابه قرار دهید .بار دیگر نگاهی به اعضای لیست سیاهتان بیندازید.یعنی شما برای دوستانتان اینقدر کم ارزش می دهید که آنها را تنها به خاطر اینکه مجوز ورود به گروهتان را دارند دوست دارید؟ حالا فرقی نمی کند که آن شخص جانی باشد یا کتاب فروش یا مدیر کل یا میوه فروش یا حتی یک قاتل!فقط برای اینکه ثابت کنید این گروه عضو دارد.فقط برای اینکه ثابت کنید این حس وجود دارد به چنین ننگی تن می دهید. اما برای اینکه خیالتان را راحت کنم ، مطمئن باشید حتی اگر بتوانید با چشم چیزی را نشان بدهید و بگویید پس آن چیز وجود دارد و میلیونها انسان نیز بتوانند با چشم همان چیز را نشان بدهند و بگویند وجود دارد ، دلیل بر وجود آن چیز نیست .یعنی ممکن است که آن چیز وجود نداشته باشد حتی اگر میلیونها چشم آن را دیده باشند.به عنوان مثال شما هر روز می توانید در کوچه و خیابان عده ای آدم را ببینید که راه می روند و سر کار می روند و نفس می کشند و خرید می کنند.بی گمان خواهید گفت که آنها زنده هستند و در گفته ی خود شک نخواهید کرد.حالا اگر کسی هم با گفته ی شما مخالفت کرد او را دیوانه خطاب خواهید نمود چرا که همه با گفته ی شما موافقند نه آن یکی.ولی از کجا معلوم که حق با آن یک نفر دیوانه نباشد؟ ...پس جمع کردن دیگران و تشکیل دادن گروه برای اثبات درستی حرفمان کاری بی خود است..چرا که آن یک نفر دیوانه منم که می گویم من هر روز از میان صد نفر آدمی که در اطرافم می بینم ، تنها دو سه نفر از آنها را زنده می یابم.بقیه مردگانی هستند که فقط کوک شده اند و راه می روند.حقیقت چیزی نیست که اگر اکثریت به آن گواهی دهند اسم حقیقت به خود بگیرد.حالا شما بنشینید و به جای کمی فکر خود را گول بزنید. به خود بگویید اگر تعدادمان زیادتر شود حرفمان را به کرسی خواهیم نشاند. پس اگر کسی را دیدید که حرف شما را تایید کرد کاری نداشته باشد که آن شخص یک جانی است، دستش را بگیرید و به او کارت عضویت در گروهتان را بدهید و هرزگاهی به او بگویید که چقدر دوستش دارید که با شما بر سر یک موضوعی هم عقیده است.آن وقت اسم او را به لیستتان اضافه کرده و بگویید ما وجود داریم.ما همدیگر را تا پای ِ  جان  دوست داریم. بر فرض که اسامیتان سر به فلک بگذارد آیا این می تواند دلیل بر وجود داشتنتان باشد؟..من کاری به وجود داشتن یا نداشتن ندارم..اصلا مطمئنم که وجود دارید..ولی چه نیازی به تشکیل گروه از هر صنف و طبقه و عقیده است؟..تنها افراد ترسو حاضر به چنین کاری می شوند . افرادی که می خواهند دیگران را با خود هم عقیده کنند..ولی اگر کسی بر سر اندیشه ی خود استوار باشد و شجاعت داشته باشد خود را از هر جمعی بی نیاز خواهد دید. مانند آن دیوانه که نیازی ندارد برای اثبات درستی حرفش دیگران را با خود همراه سازد. حقیقت را که نمی توان تغییر داد حتی اگر فقط یک نفر پشتیبان آن باشد....دوست داشتن ها را اینقدر کم ارزش نکنید! من همیشه گفته ام که آدم اگر کسی را دوست داشته باشد ، هیچ گاه نمی تواند برای دوست داشتنش بهانه و دلیل بیابد. حال آنکه شما آن دلیل را دارید. به خاطر ِ آن دلیل است که همدیگر را دوست دارید.و حتی آن دلیل را با بی شرمی روی سر در ِ محل اجتماع گروهتان چسبانده اید. برای همین است که می گویم شما مرا دوست ندارید.نه تنها من بلکه خود و همدیگر را نیز دوست ندارید.شما ارزش ِ انسان را پایین آورده اید..شما قدرت جهش را از هم گرفته اید.شما همدیگر را سالهاست که گول زده اید.کسی که خود را گول بزند بقیه را نیز به راحتی گول خواهد زد. شما تنها آن کلمه را می بینید.شما ترسوهایی بیش نیستید که می خواهید برای خود طرفدار پیدا کنید...شما از تنها ماندن می ترسید...و من از تنهایی عشق و دوست داشتن در برابر شما ها می ترسم..من از تنهایی انسانیت در برابر شما می ترسم..راست می گویند از روزی که فرزندان آدم همدیگر را کشتند آدمیت هم مرده...اسم مرا از آن لیست سیاهتان خذف کنید..و اگر جرات دارید مرا در لیست دوستانتان بنویسد..اگر جرات دارید مرا دوست خطاب کنید....ولی حیف که رودرروی من می ایستید و دلیل دوست داشتنتان را به زبان می آوردید...بیچاره عشق !..بیچاره دوست !..بیچاره من!...کاش همانگونه که من شما را دوست دارم شما هم مرا دوست داشتید...بی دلیل ..بی بهانه...آن وقت عشق اینقدر بیچاره نبود!.....این اولین باری است که دلم نمی خواهد دیگر حرف بزنم بلکه دلم می خواهد به کوهستانی بروم و فریاد بزنم...که فریادم برای همیشه در مولکول های هوا یادگار بماند...

 

موج سرکشم که دل داده ام به دست ِ باد

دل به دریا می زنم تا شوم از خود آزاد

گرچه سرد و خامشم

شعله شعله آتشم

گر زبانه برکشم

هر چه بادا باد

فریاد

فریاد

فریاد

...

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٥ - آرش آسمانی